تبليغاتX
خاطره های ناز نازی

سلام سلام سلام ...  به خودم، به همه ي دوستاي قديميم ...

نميدونم هنوز منو يادتون هست يا نه ؟ (من همون دختره ام ) هنوز من جزو دوستا و لينكاتون هستم يا نه! نميدونم اصلا تو مدتي كه نبودم كسي بهم سري زده يا نه ولي من كه دلم خيلي هواتونو كرده، هواي اون روزايي رو كه ميومدم تو وبلاگاتون نظر ميذاشتم ، شما جواب ميداديد .... دلم براي همه تنگ شده ....

روزاي سختِ امتاحاناتمو پشت سر گذاشتم و تو تمام اون مدت مرخصي بودمو سر ِ كارم نميومدم ، امتاحاناي خيلي خيلي خيلي سختيرو پشت سر گذاشتم و با اينكه خيلي پر ميرفتم سر جلسه ي امتاحان ، وقتي سوالارو که ميديدم شوكه ميشدمو فشار خونم مي افتاد! بعضياش كه خيلي بد بود و هنوز استرس جواباشو دارم.

بالاخره 30 تير بود كه از شر ِ همه ي امتاحانا راحت شدم ، ولي خسته و گوفته بايد روز 4 شنبه ميومدم سر كار : واي واي وقتي كه اومدم ديدم چقدر برام كار تراشيدن... كه تا 1 ماه ديگه ام مدام كار كنم تموم نميشه ! ولي بايد تموم بشه كه براي ماه رمضون نمونه چون اگه خدا بخواد و بتونم روزه بگيرم ديگه نميشه كار كرد! Begging

فكر نكنيد 5 شنبه جمعرم استراحت كردما !!! 5شنبه كه رفتم عيادت دوست جونم مهسا ، آخه اولا" كه خيلي وقته نديده بودمش بعدشم شنيدم كه مريض شده و خونه نشين شده (مريضيه معده گرفته) قرار شد كه نزديكاي ظهر با حميرا اونجا باشيم ، ناهارو اونجا بوديم ، خيلي خوش گذشت ولي لحظات خوش هميشه زود ميگذرن. اول از خودمون پذيرايي كرديم ، بعد ناهارو آماده كرديمو خورديم36_1_51.gif ، بهدش ميزو جمع نكرده ولو شديم فيلم ِ جك و لوبياي سحر آميزو ديديم ! بعدش اون دوتا پاشدن سفررو جمع كردن (من خودمو زدم به خواب) ولي وقتي پا شدم ديدم ظرفارو نشستن ، رفتم كه بشورم هركاري كردم مهسا نذاشت منم از خدا خواسته ول كردم اومدم اينورpardon.gif ، بعد از اون طبق معمول كه جمع ميشيم پيش هم زديم و رقصيديم و مسخره بازي در اورديم . Yatta

.

.

.

مهسا اينا يه ماهي آكواريومي دارن كه همه ي دوستاشو نفله كرده و خورده و مونده خودش تنها ،  يه كمم به اون غذا داديم ، غذاش جيگره و انقدر كه وحشيه ميپره گوشتو ميگيره ميخوره. من كه خيلي ازش ميترسم...

.

 

جمعه هم تازه تحويل پروژه داشتيمو رفتم دانشگاه ، اينم از اين و هم اكنون هم "جان سخت" در خدمت شماست.

 

 



شنبه سوم مرداد 1388 |