تبليغاتX
خاطره های ناز نازی

سلام عزیزام

خوبین؟ ازتون خبری ندارم .. احساس میکنم خیلی دوست بدی ام  آخه چرا من نباید از دوستام خبر داشته باشم ! منو ببخشین

پریروز روز اول دانشگاهم بود . تو کلاسمون این ترم فقط ۶ نفر دختریم و ۲۴ نفر دیگه پسر! خیلی کسل کنندن . بعضیاشونم که آخر مزه ان . منم که از بین دخترا فقط با هاجرم  .. ۲روزه تا ساعت ۸ شب کلاسم دیشب که ۱۰ رسیدم خونه ۱۱ خواب بودم ... دیگه کم کمم داریم اسباب کشی میکنیم خدا کمکمون کنه

دیگه حمیرا جونمو کم میبینم دلم یه ذره تنگه بی حوصله ام  با اینکه مشکل خاصی ام الان ندارم اما نمیدونم چمه! نمیدونم همه مثه منن یا نه آخه بعضی وقتا بیخودی بی حوصله ام مثه الان.

دلم میخواد خیلی تو کارم پیشرفت کنم احساس میکنم راکد موندم

درسم که یه طرف ! هنوز ترم ۲ کارشناسی ام ولی به شدت نگران ارشدم و باید حتما بخونمش

اصلا دارم بهونه میارم نمیدونم چمه ! از تنهایی بیزارم

۴شنبه من و آقای س به یه سمینار دعوت شده بودیمو رفتیم .. سمینار آنتی ویروس بود . تو هتل سیمرغ بعضی قسمتاش جالب بود ولی بعضی از قستاشم به طور کامل چرت و پرت بودش.. مثلا مجریش از همه داغونتر بود یه دختری بود هم سن و سالای خودمون اما خیلی لوس و منگول بودش .. وسطای سمینار برگشت گفت خانوما همه وایسن وقتی وایسادیم گفت حالا آقایون یه دست برای خانوما بزنن ! حالا برعکس!!! داغون بود خانومه! بعد گفت حالا همگی وایسن دیگه به مهندسین عالی رتبه بر خورده بود .. بعد گفت حالا همگی پاهاتونو بکوبید زمین (مسخررو میخواستم بگیرم بزنمش!) خیلی کار بدی کرد کلاس کارشونو آورد پایین..

همشم میگفت من یه باگم یه آنتی ویروسم پیدا نمیشه منو بگیره.

( خدا شفاش بده کمبود محبت داشت ) - قسمت ناهارشم بد نبود : مرغ و خوراک قارچ و گوشت بود و فسنجون با انواع سالاد و ماست و نوشابه و ...

بهمون یه لیوان دادنو آفتابگیر ماشین و خودکارو یه چنتا سی دی کاربردی .. کلی ام قرعه کشی کردن و به مشتریای قبلیشون جایزه دادن. (در کل خوشحل بودن)

یه سوتی ام که داده بودن تو کارت دعوت من نوشته بودن جناب آقای مهندس ...

ولی روی پاکتو درست نوشته بودن!

خوب دیگه دق کردم از تنهایی میرم پیش حمیرا جونم



شنبه هجدهم مهر 1388 |